عشقبازی

عشق

+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت17:14توسط مهساي زيبا | |

+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت17:12توسط مهساي زيبا | |

+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت17:10توسط مهساي زيبا | |

+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت16:27توسط مهساي زيبا | |

+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت16:25توسط مهساي زيبا | |

وقتی ۱۵ سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم …صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی…

وقتی که ۲۰ سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی…
وقتی که ۲۵ سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم… صبحانه مو آماده کردی و برام آوردی. پیشونیم رو بوسیدی و گفتی بهتره عجله کنی… داره دیرت می شه…
وقتی ۳۰ سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم… بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری.بعد از کارت زود بیا خونه…

وقتی  ۴۰ ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی. باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری تو درس ها  به بچه مون کمک کنی…
وقتی  که ۵۰ سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم  تو همون جور که بافتنی می بافتی بهم نگاه کردی و خندیدى…
وقتی  ۶۰ سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی …
وقتی که ۷۰ ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم من نامه های عاشقانه ات رو که ۵۰ سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو دست هم بود…
وقتی  که ۸۰ سالت شد این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری. نتونستم چیزی بگم. فقط اشک در چشمام جمع شد…
اون روز بهترین روز زندگی من بود. چون تو هم گفتی که منو دوست دارى…
————————————————————
به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی چون زمانی که از دستش بدی مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی اون دیگر صدایت را نخواهد شنید…

+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت16:16توسط مهساي زيبا | |

پرسید کدام راه نزدیکتر است؟ پرسیدم به کجا؟ گفت به خلوتگاه دوست
 
گفتم تو مگر فاصله ای می بینی بین دلو آنکس که دلت منزل اوست 

+نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت23:13توسط مهساي زيبا | |

+نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت17:31توسط مهساي زيبا | |

مردی به همسرش این گونه نوشت:

عزیزم این ماه حقوقم را نمی توانم برایت بفرستم به جایش ۱۰۰ بوسه برایت فرستادم.


عشق تو

همسرش بعد از چند روز اینجوری جواب داد:

عزیزم از اینکه ۱۰۰ بوس برام فرستادی نهایت تشکر را می کنم.ریز هزینه ها:

۱.با شیر فروش به ۲ بوس به توافق رسیدیم.

۲.معلم مدرسه بچه ها با ۷ بوس به توافق رسیدیم.

۳..صاحب خانه هر روز می اید و ۲-۳ بوس از من می گیرد.

۴.با سوپر مارکتی فقط با بوس به توافق نرسیدیم بنابرین من ایتم های دیگری به او دادم.

۵.سایر موارد ۴۰ بوس.
نگران من نباش…هنوز ۳۵ بوس دیگر برایم باقی مانده که امیدوارم بتونم تا اخر این ماه با اون سر کنم.

+نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت17:12توسط مهساي زيبا | |

+نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت17:2توسط مهساي زيبا | |